مرد بر می گردد. پسر پاهایش را پشت صندلی مرد گذاشته است.
مرد: آقا. پاهاتون می خورند پشت سر من.
پسر جواب نمی دهد. زنی که کنار مرد نشسته است روی بازوی مرد می زند.
زن:هیس.کایل دارم فیلم می بینم.
کایل:پاهایش را گذاشته پشت صندلی من.
صدایی از بین مردم :هیس...
مرد با دست روی پای پسر می زند.دختری که کنار پسر نشسته است . پسر را تکان می دهد. پسر هدفون را از سر بر می دارد.
پسر : هان. چیه؟
کایل: پاهاتون می خوردند پشت سر من.
پسر : متاسفم.
پاهایش را زمین می گذارد. هدفون را در گوشش می گذارد. دختر انگشت شستش را که از ذرت چرب شده است توی دهان می کند. مرد برمیگردد.
کایل: عجب دیوانه ای.. آمده سینما داره آهنگ گوش می کند. چشمایش را هم بسته.
زن:شاید از فیلم خوشش نمی آید... دنبال چی می گردی زیر صندلی؟
کایل: فندکم؟ زویی. فندکم تو کیف تو نیست؟
زویی: نه.. توی سینما که نمی شود سیگار کشید.
کایل: می دانم. فقط یک پک. فکر کنم دادمش به تو.
زویی: نه به من ندادیش. ببین کجا جا گذاشتیش.
کایل : کجا؟ منظورت چیه؟ کجا را دارم که جایش بگذارم؟
زویی: یواشتر.. من منظوری نداشتم. فیلمت را ببین.
کایل : نه داشتی. خودت می دانی که داشتی.
زویی: آره داشتم. هفته پیش هم بی جوراب آمدی خانه. دایم چیزی را گم می کنی.
کایل : تو فکر می کنی من هنوز می بینمش . نه ؟ من وقتی گفتم نمی بینمش یعنی نمیبینمش.. این را بفهم.
صدایی از بین مردم : هیس.. ساکت
زویی: باشه. تو راست می گویی. حالا فیلمت را نگاه کن.
کایل به پرده نگاه می کند. مردی بر روی موتور نشسته است. زن با یک دست موهای زرد بلند را نگه داشته است که روی صورتش نریزد و با دست دیگر دکمه شلوار مرد را باز می کند. زن خم می شود و زبانش را به عضوی از مرد می مالد. مرد به سینه های زن که جز یک دامن کوتاه چیز دیگری نپوشیده است دست می زند.
مرد:سردت نیست. اسمت چی بود؟
زن با دهان پر جواب می دهد.
زن : نه. ابریشم خیس.*
مرد: پس چرا من انقدر سردم است؟
ابریشم خیس سرش را از بین پاهای مرد بلند می کند.
ابریشم خیس: اگر گذاشتی کارم را بکنم. امشب هزار تا کار دارم باید دو ساعت وقت لعنتی را سر تو بگذارم.
مرد: خوب برام عجیبه که سردت نیست.
ابریشم خیس: عاشق که باشی فکر عشق داغت می کند. مثل من. سیگار داری؟
مرد: آره. ولی از حسابت کم می کنم.
ابریشم خیس: جهنم. کم کن. اسمت چیه ؟
مرد: پیت. حالا عاشق کی هستی؟
ابریشم خیس: آن عوضی که آنجا تو ماشینش نشسته.
پیت : جدی نمی گی. خودش می داند؟
ابریشم خیس: پس چی؟ او هم عاشق من است.
پیت می خندد.
ابریشم خیس: جدی می گویم.
پیت : خوب الان نیاد ترتیب من را بده؟
ابریشم خیس: فکر می کنی چرا فقط با دهنم کار می کنم. باقی همش مال او است.
دوباره مشغول کارش می شود. پیت دستش را روی سر زن می گذارد.
پیت: نمی خواهد ادامه بدهی. بیا پولت را بدهم.
ابریشم خیس: چی شد؟
پیت:گرم شدم.
پیت دست در جیبش می کند. پول هایش را در می آورد. عکسی روی زمین می افتد. ابریشم خیس دهانش را پاک می کند و عکس را بر می دارد.
ابریشم خیس: عکس کیه؟
پیت: عکس من و زنم. مرده. روی همین موتور.
ابریشم خیس به عکس نگاه می کند. پیت با زنی پشت به دریاچه روی موتور نشسته اند. زن گونه پیت را می بوسد.
زن : باورت می شود. ماه دیگر این موقع ما زن و شوهریم.
پیت : نه. الیسون باورم نمی شود. معلومه که باورم می شود. فرقش با الان چیه؟
الیسون:بی احساس. یک فکر جالب. بیا بجای ماشین عروس همین موتور سیکلت را گل بزنیم و قوطی نوشابه ببندیم.
پیت : من به تام گفتم برای ماشین.
الیسون: خوب بهش بگو نمی خواهی. خیلی با حال می شود. موتور. دم کلیسا. نه؟
پیت : آره. ولی با دامن بلند تو . چطوری می خواهی سوارش بشی. می رود لای چرخها.
الیسون: می دهمش بالا.
پیت : نه همان ماشین تام را بگیرم راحتریم.
الیسون: مثل همیشه . از تغییرات می ترسی. کار جدید می ترساندت.
پیت : اگر از تغییرات می ترسیدم هیچوقت به تو پیشنهاد ازدواج نمی دادم. تغییر از این بزرگتر.
الیسون: آن فرق می کرد.ولی به محض اینکه جای مبلت را عوض کنم عصبی می شوی.
پیت : خوب آنجوری راحترم. تو هم به یک چیزاهایی عادت کردی.
الیسون : مثلا چی؟
پیت : نمی دانم. مثلا حتما باید صبحها کره بادام زمینی بخوری .
الیسون: این عادت نیست. من کره بادام زمینی دوست دارم.
پیت : عزیزم. باشد. اگر تو موتور دوست داری همین موتور را می آورم برای عروسی. من بخاطر خودت می گویم. خطرناکه.
الیسون : نه نیست.
پیت : باشه. هرچی تو بگی.
پیت الیسون را می بوسد. از بلند گوی پارک آهنگ پخش می کنند.
How many of you people out there been hurt in some kind of love affair and how many times do you swear that you'll never love again?
How many lonely, sleepless nights How many lies, how many fights And why would you want to put yourself through all that again?
کسی پای تو را تکان می دهد.
"Love is pain," I hear you say Love has a cruel and bitter way **of paying you back for all the faith you ever had in your brain
کسی بازویت را تکان می دهد. چشمانت را باز می کنی .هدفون را از روی گوشت بر می داری.می گویی : " هان . چیه ؟ "
مردی که روی صندلی جلویی نشسته است می گوید." آقا. پاهاتون می خوردند پشت سر من."
* Wet Silk
**by Sting "Brand New Day"
آیدا |