پیاده رو
پیاده رو  شرح حال من نیست ٬ نوشته های من است.
خرداد 1385
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
آرشیو
نوشته ام

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 26 بهمن ماه سال 1384
من در خاطرات یک مرد چه می کنم؟

 

مرد سیال شده است روی پیشخوان. دستهایش تا آنجا که می شود از هم فاصله گرفته اند. لیوان را کمی عقبتر می برم تا دستش به آن نخورد. زیتون را با انگشت توی لیوان خفه می کنم. رها می پرسد : مسته؟ سرم را تکان می دهم. مرد سرش را از روی پیشخوان بر می دارد. رد گلهای برجسته پیشخوان روی صورتش حک شده است.

مرد: به چه زبانی حرف زدید؟

من : زبان خارجی.

مرد : چه زبانی؟

من: تبتی.

رها می خندد.

 مرد می گوید : من می دانم که پارسی حرف زدید.

می گویم از کجا می دانی؟

مرد می گوید :خودت یادم دادی... اسم من ایزاک است. یادت هست؟

اسم من ایزاک است را دوباره  به فارسی تکرار می کند. به چشمهای آبی و موهای سفید و بور نگاه می کنم. دستش را روی دستم می گذارد. دستم را عقب می کشم. من مرد را قبلا جایی ندیده ام. چشمها را و سنگینی دستها  شاید٬ ولی مرد را نه. رها کیفش را بر می دارد و می رود سر میز می نشیند. مرد نگاهم می کند. کتم را از پشت صندلی بر می دارم. به سمت میز می روم.

 رها می گوید : گیلاس مارتیتی را جا گذاشتی روی پیشخوان.

می گویم : نه٬ دیگر نمی خورم..  فکر می کنم باید کم بخورم.. خیلی کم.

 

 


تعداد بازدیدکنندگان : 72124


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
Web Blog Pinging Service

من که نفهمیدم این بلاگ اسکای  چرا جا برای ایمیل آدرس ندارد..
ولی به هر حال آدرس ایمیل من است  :  
                          piaderou@gmail.com