پیاده رو
پیاده رو  شرح حال من نیست ٬ نوشته های من است.
خرداد 1385
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
آرشیو
نوشته ام

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 24 فروردین ماه سال 1385
امروز به چه چیزهای مهمی فکر می کنم!

 

۱.از موش زیاد حرف زده ام. یک مثنوی هم داستان راجع به موش نوشته ام. مگر نه اینکه باید از دغدغه های ذهنی ام بنویسم. موش بر همه دغدغه های من غلبه کرده است.  پنج سانتیمتر ( دو اینچ ) است ( البته بدون احتساب دم) . خیلی رفتار غیر معقولی دارد. تصویر خودش را در کتری نگاه می کند و پوست پیاز می خورد. حس می کنم از دفعه اول که دیدمش چاقتر شده است. بخاطر آنهمه ته مانده کیک شکلاتی بود که ریخته بود کف فر. موقعی که می خواهم بروم به آشپزخانه در می زنم. تا اگر دارد عکس خودش را در کتری استیل نگاه می کند در برود. وقتی در آشپزخانه هستم مرتب آواز می خوانم یا در های کابینت ها را به هم می زنم ، تا فکر نکند من رفته ام و بیرون بیاید. آقای هیونگ برایش تله گذاشت. دو تا تله فنری با طعم کره بادام زمینی. روی تله کلی راجع به مزایای این نوع تله و روشهای استفاده اش نوشته اند. تله مثل گیوتین است. گردن موش را می زند. نه آنقدر که قطع شود. آنقدر که موش بمیرد و من عذاب وجدان بگیرم و روی کابینت پر شود از خون موش. چرا من این همه به موش فکر می کنم؟

۲. اولین تابستان است که قرار نیست ایران بروم. قرار نیست ببینمشان. مثل یک معتاد در حال ترک همه جایم درد می کند. همین.

۳. کریستین معتقد است که داستانها و فیلمهای ایرانی خیلی افسردگی آور هستند. برایش توضیح می دهم معمولن فیلمهای به زبان انگلیسی ترجمه می شوند که هنری باشند فیلم هنری هم که چیک فلیک ( تازه این کلمه را یاد گرفته ام.. یعنی آبدو خیاری نه به این غلظت .. مثل آثار دختر پسری هالیوودی ) نمی شود. فلذا می شود طعم گیلاس. کتاب هم همینطور. کریستین می گوید : " آهان "

۴.علم بهتر است یا ثروت؟

۵. همسایه بغل دستی ترد میل خریده است. در خانه اش را نمی بندد که هر که رد می شود ببیند. روی ترد میل راه می رود و با تلفن همراه حرف می زند. پابرهنه. نذر کرده است ، لابد !

۶. آقای سخنران ایرانی - که موهایش را از ته زده بود و خیلی جوجه کباب و کوکا دوست داشت- در جلسه دانشگاه گفت که ایرانی ها دو دسته اند . یک دسته موافقند که آمریکا به ایران حمله کنند. یک دسته هم مخالفند. ابعاد و نسبت دو دسته را نسبت به هم مشخص نکرد. آخر این چه طرز حرف زدن است. شاید دسته موافق پنج درصد باشند، یا برعکس. من سریع به بغل دستی آمریکاییم گفتم ،من که مخالفم. دکترایش را قرار است اگر خدا بخواهد از سوربون بگیرد.  آدمها دو دسته اند. یا پنج انگشتی یا شش انگشتی! این چه طرز دسته بندی است؟!

۷. آقای پایک - سرایدار دانشکده ریاضی محض - حوصله ندارد. وقتی می بیند دانشجویان دور هم در اتاق مذاکره نشسته اند و حرف می زنند ، حرف غیر درسی. وارد می شود. صندلی ها را - از زیر جوانان دانشجوی دوره دکترا - جمع می کند. گوشه اتاق روی هم می چیند . چراغ را خاموش می کند و می رود. اگر کسی چرت بزند. در ها را به هم می کوبد. اتاق دانشجویانی را که دوست ندارد تمییز نمی کند. آقای پایک حکومت خودش را دارد.

 


تعداد بازدیدکنندگان : 72131


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
Web Blog Pinging Service

من که نفهمیدم این بلاگ اسکای  چرا جا برای ایمیل آدرس ندارد..
ولی به هر حال آدرس ایمیل من است  :  
                          piaderou@gmail.com