۱. شش ماه نیست که آمده است آمریکا. مثل قنسول انگلیس در ایران در سریال امیر کبیر فارسی حرف می زند. " من برای شما احترام را قایل خواهم کرد" . در فیلم ها دیده است که کسانی که انگلیسی شان خوب است (انگلیسی زبان هستند ) ٬ فارسی شان خراب است. فکر می کند این گزاره عکسش هم صدق می کند. گند زده است به فارسیش شاید که موثر افتد و انگلیسیش بلبل گون بشود. به من می گوید " من خیلی تو را میس کرد " !
۲ . لیوان چای دستم است. تلفن بین چانه و شانه ام است. چای می خورم. لیوان را روی میز می گذارم و شروع به سوهان کشیدن می کنم. آنطرف خط کسی از بی وفایی جنس ذکور می نالد. آنطرف خط کسی برای من می گوید که هزاران هزار خواستگار دارد. به آینه نگاه می کنم. اگر یک حوله به سرم پیچیده بود یا یک شال روی روسری روی سرم انداخته بودم٬ عین فیلم ها می شدم. او گریه می کند. به لیوان چای می گویم: " جان خودش.. سر دوماه عاشق شده.. عمرن .. پول عزیزم.. پول.. لیوان جان .. کیسه دوخته.. " به خودش نمی گویم. از این تصویر شکل سریالهای تلویزیون خوشم می آید. صدایم را توی گوشی زیر تر می کنم و می گویم :" بمیرم.. من درکت می کنم .. من حتمن بهش می گم " روی شین تاکیید می کنم. فرشتگان روی یک صندلی در اسفل السافرین یک کارت Reserve می گذارند.
۳. امروز روز شتره است . شتره به کسر شین و ت و ر یعنی بطالت. یعنی اینکه تمام روز کتاب دون کامیلیو بخوانی. پارچ پارچ چایی بنوشی. به مردگان ذهنت ایمیل بزنی و بگویی " من واقعن تو را میس کرد ". وبلاگت را با حرفهایی که هیچوقت نمی نویسی بروز کنی. عکس نگاه کنی. در خیابان راه بروی و آهنگ گوش بدهی و مانند یک احمق خوشبخت به مردم لبخند بزنی . بعد از ظهر هم بروی کافه یک دنیا One wolrd Cafe و قهوه بخوری و جو زده بشوی. آیا این کلمه واقعا وجود دارد؟ در ادبیات من که بشدت وجود دارد و کاربرد هم دارد.
۴. داستان بلند تقریبن تمام شد. خودم دوستش دارم. حتی بعضی از شبها قبل از خواب می خوانمش. عجب! همه اش را اینجا نخواهم گذاشت. ولی چند قسمت از وسط و آخرش را می گذارم. کلاس تایپ نصرت میروم. دوره که تمام شد ٬ تایپم هم خوب شد ٬ همه اش را می گذارم. من هلاک این آنونس دادن های خودم شدم.
۵. همین!
|