در آرایشگاه نشسته ام. من بین مریض هستم. هفت نفر مانده است تا نوبت ابروی من. کتاب می خوانم. سه زنی که کنار من نشته اند مجله ای را با هم نگاه می کنند. - اه.. نانا ( مخف ناتاشا ٬ نازلی ٬ ناناز یا شاید نادعلی .. خدا می داند) .. چقدر تند میری ... برگرد صفحه قبل. لابد نانا بر می گردد. - اوه ه ه .. مای گاش (oh .. my gosh).. این بریتنی چه کیوت (cute) شده .. از وقتی حامله است. - آره. .. منم baby می خواهم.... زن آرایشگر ... پلکهای سبز را به هم می زند و می گوید. - هانی ... اول شوهر - خاله سوزان.... بی شوهر هم می شه ها! همه می خندند . ( اینجانب هم برای همرنگ جماعت بودن ٬میخندد) در باز می شود . زنی و دختری جوان داخل می آیند. - های سوزان.. - وای. ترانه ... چقدر لاغر کردی ( لاغر کردن نیتی است که ما برای لاغر شدن می کنیم. با لاغر شدن لطفا اشتباه نشود) ترانه ... چرخ می زند.. نافش که عمیق است بیرون است.... - سوزان توهم خیلی تن (tan)شدی..... این را زن می گوید. بعد سوزان را بغل می کند و هوا را در دو طرف صورت سوزان می بوسد . صدای بوس در می آورد.ترانه هم همین کار را می کند. سوزان: خوب هانی ... (هانی اسم نیست.. یعنی ... honey) چکار دارید امروز؟ زن: من هیچی .. ترانه ابرو داره و براشینگ سوزان:قبل شما چند نفر هستند. می خوای برو یه کافی بخور... دو ساعت طول می کشه.. ات لیست (at least .. به من چه ترجمه کنم) زن : نه... می شینیم.. صندلی کنار من خالی است.زن پیش من می نشیند٬ترانه دورتر. زن : چی می خوانی؟ جلد کتاب را نشانش می دهم. زن :نمی شناسمش.. جدیده؟ پیاده : نه... چهار پنج ساله که مرده.. زن: پس همدوره هدایته. به من فرصت حرف زدن نمی دهد. ادامه می دهد. زن: من توی اون خراب شده که بودم ( منظور ایران مرز پر گهر است.. نه خونه شوهر).. تو کتابخانه ملی کار می کردم .... همه کتابهای اوندوره را خوندم پیاده : همه اش را... زن ( کمی بلندتر حرف می زند) : آره.... هر چی بود...واسه همین قدیمیا را می شناسم... اینم که تو داری می خونی لابد بعد انقلاب .. رو اومده... و الا من می شناختمش پیاده :بله... قطعا همینطوره.... مجله ای برمی دارد. صفحهای از مجله را به ترانه نشان می دهد. زن : ترانه.... این های لایت ... رو موی تو گرجس (gorgeous) می شه.... همه به عکس دختر مو بور توی عکس نگاه می کنیم. ترانه :مامی... سعید... بدش می آد... زن: نه سوزان.... ببین.... سوزان : آره... به ترانه همه چی می آد... بسکه کیوته.. ترانه : سوزان جون ..سعید بدش می آد من موهمامو بلاند ( blond) کنم. زن : I know ...چون نمی خواد خوشگلتر شی... می ترسه. زن رو به من می کند و آرام می گوید : !f... all men و می خندد. بلند می شوم... بره گمشده راعی را در کیفم می گذارم .. به سوزان می گویم: " من امتحان دارم... من زنگ می زنم .. هفته دیگر وقت می گیرم ..." سوزان : اوکی هانی....
|