پیاده خالی...




سخت است وقتی تعریف خودت را از دست می دهی؟

تا چند سال پیش وقتی از من می پرسیدند شما؟

-         پیاده

-         مهندس

-         نویسنده داستان کوتاه و نمایشنامه

-         ورزش هم می کنم

-         تار هم می زنم

-         می رقصم

-         حرف هم می زنم

-         عاشق هم می شوم

-         رانندگی را دوست دارم

 

امروز اگر از من بپرسند شما؟

-         پیاده

-         پیاده

 

همین است که از آدمها فاصله گرفته ام. همین است که بدنبال تکه های می گردم از خودم . در وبلاگها حرف از مهاجر موفق زیاد است . من یک نمونه کوچک هستم از کسی که حرف زدن را جز با خودش تمرین نمی کند.کار نمی کند.  نمی نویسد. نمی رقصد و نمی خندد. سعی هم نمی کند. کسی دایما در سرم فریاد می زند. کسی گم شده است.

 

پی نوشت: اگرمرا می شناسید برویم نیاورید.