ساعت هشت شب خیابان نورت

 

 

زمان :ساعت هشت شب

مکان : خیابان نورت

 

داد می زند : Fuck you

مرد انگشتش میانه اش را برایش تکان می دهد. من صدای گلوله را می شنوم. با صدای گلوله در فیلمها فرق دارد. صدای شکستن هم می آید. و صدای فریاد. مرد می دود. توی تاریکی گم می شود.

مردی که سمت دیگر خیابان گلوله خورده است. ناله می کند. زن کنار دستی من به پلیس زنگ می زند.

 

زمان :ساعت نه شب

مکان : خیابان نورت

 

نور گردان ماشین پلیس آزارم می دهد. آمبولانس مرد زخمی را برده است. پلیس از من سوال می کند. نمی توانم انگلیسی حرف بزنم. کلمات را فراموش کرده ام.

- I am scared

- Where are you from?accent I mean?

- Iran

- Scared of what

- Gun.. Stuff

 

 

زمان :ساعت یازده

مکان :خیابان چارلز

 

مرلو می نوشم. همسایه پیانو می زند. خیلی بد می زند. همه این ها را خواب دیده ام. همه اش تقصیر تارانتینو و جارموش است. تلویزیون خبر پیدا شدن یک کشیش مرده را می دهد. کشیش در کیسه زباله سیاه رنگ بوده است. سه روز در سطل زباله. به سلامتی کشیش می نوشم.