سکوت را زمزمه می کنم...

 

همسایه بالایی ٬ یا شاید بالای بالایی یا حتی بالاتر ویلن می زند. خانه آنقدر ساکت است که صدایش را می شنوم. اول فکر کردم کوک می کند ٬ ولی بعد از نیم ساعت صدای جر جر و جیر جیر شنیدن قانع شدم که می نوازد. سبکش لابد اینجوری است. دیوارها نازکند یا سکوت از دیوار قوی تر است. خیلی خوب است. کسی حرف نمی زند. حتی من که همیشه حرف می زنم. حتی با خودم. خیلی وقت است اینجا ننوشته ام. خیلی وقت است هیچی ننوشته ام جز لیست خرید شنبه و جزوه آمار. همیشه فکر می کرم یکشب که خیلی تنها بودم و مرلو پنج ساله هم داشتم حتما یک شاهکار خلق می کنم.ولی الان دارم به صدای ویولن همسایه بالا بالایی و صدای سیفون همسایه بغلی گوش می دهم.