| موش مرده است. سرش تقریبن قطع شده است. مرد سرایدار با موهای زرد موش را با تله دور گردنش در کیسه می اندازد و می برد. روی کابینت خون ریخته است و یک بادام. خانه بوی مرده و مرگ موش می دهد. پنجره را باز می کنم. مرد همسایه مهمان دارد. زن مهمان داد می زند. هوا خیلی سرد است. صدای زن قطع می شود. صدای مثل صدای خرخر می شنوم . انگار کسی نمی تواند نفس بکشد. صدای خرخر قطع می شود. صدای گریه زن را می شنوم. پنجره را می بندم. صدای سکوت بلند می شود. محلول ضد عفونی را روی کابینت می ریزم. |