جایی برای ایستادن پیدا می کنم. دستم را به میله اتوبوس می گیرم. زنی همسن خودم روبروی من نشسته است. هدفونهای سفید در گوش هایش است و با انگشت روی کتاب روی زانویش ضرب گرفته است. به دستم نگاه می کند. به ناخنهای کوتاه و جویده شده و به پوست کناره های ناخن هاُ٬ که کنده شده است. انگشتهایم را جمع می کنم تا ناخنهایم را نبیند. میله اتوبوس نمی گذارد دستم مشت بشود. سعی می کنم آستین کتم را روی دستم بکشم. زن لبخند می زند. دستکش آبی رنگ را در می آورد. دستش را روی کتابی روی زانویش است می گذارد. ناخنها جویده شده و کوتاه است و پوست کناره ناخنها کنده شده است. به زن لبخند می زنم . |